باز کن پنجره را که موذن ندا می دهد :
حی علی الصلاه
حی علی خیر العمل
قد قامت الصلاه
آری باید قامت نماز بست و تا فرصت باقی است در این ماه عزیز به نماز عشق ایستاد .
تا در خلوت های سحر نور ایمان را بیابی و در رودخانه ی معرفت آلودگی ها را از وجود خود
پاک کنی . تا بتوانی نور معرفت و یقین را در وجودت احساس کنی .
باز هم ماهی دیگر فرارسید . ماهی سراسر شوق وجذبه . ماه رمضان ماه برکات الهی و بخشایش پروردگار بر همه ی دوستان مبارک باد.
تو که آرام می خوانی قنوت گریه هایت را
میان ربنای سبز انگشتان زیبایت دعایم کن
با آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما.
شاهد به کام و شیشه به دست و سبو به دوش
مستانه می روم زدر پیر می فروش
خواهی که کام دل ببری لعل وی بنوش
خواهی که نیش غم نخوری جام می بنوش
ماییم و کوی عشق و درونی پر از خراش
ماییم و بزم شوق و دهانی پر از خروش
دانی که بلبل شیدا زدست کیست؟
از دست آن که کرد لب غنچه را خموش
پند کسی چگونه نیوشم که آن دو لب
از من گرفته اند دو گوش سخن نیوش
گرچشم فیض داری از آن چشمه ی کرم
ای دل به سینه خون شو و ای چشم تر بجوش
من واله جمال تو با صد هزار چشم
من بنده ی خطاب تو با صد هزار گوش
بی جهد از آن دهان نرسد هیچ کس به کام
تا هست ممکن تو «فروغی» به جان بکوش
با سمه تعالی
من ستایشگر معلمی هستم که اندیشیدن را می آموزد
ای کاش من یک دبیر بودم تا ...
اگر مدیر بودم محفلی می ساختم همه از جنس بلور
سایبانش همه نور
وحصارش همه تکرار صفا
مملو از لطف خدا
اگر معاون بودم :
می زدم زنگ نیاز
با چهره ی باز
می ایستادم به صف رازو نیاز
به تماشای نماز
می خواندم یک مثنوی
سرخ و سفیدو رنگ سبز
اگر دبیر ریاضی بودم :
خود را باعشق جمع می زدم
اگر دبیر شیمی بودم
مخلوطی می ساختم از عشق
اگر دبیر ادبیات بودم :
در ستایش عشق غزل ها می سرودم
وغزل عشق را در دفتر زندگی می سرودم
اگر دبیر هنر بودم ؛
تندیسی می ساختم از عشق
برمناره ی شهر
اگر دبیر اقتصاد بودم ؛ برای عشق حسابی باز می کرد
و در برابر هر تقاضا عرضه ای قرار می دادم .
اگر دبیر قرآن بودم ؛
عشق را با صوت زیبایی تلاوت می کردم
وزمزمه ی عشق را با ترتیل می خواندم
اگر دبیر معارف بودم ؛
سجاده ای از عشق می گستردم
و به نماز عشق می ایستادم
تا دانش آموزانم با من همراه شوند.
اگر دبیر عربی بودم ؛
عشق را صرف می کردم
تا نقش نحوی آن را در زندگی بنمایانم
اگر دبیر زبان انگلیسی بودم ؛
عشق را به تمام زبان های دنیا ترجمه می کردم
اگر دبیر جامعه شناسی بودم ؛
فرهنگ عشق را این گونه معنا می کردم :
عشق یعنی ارزش ،ارزش یعنی اعتقاد ،اعتقاد یعنی عمل
اگر دبیر فیزیک بودم ؛
عشق را به بی نهایت می رساندم
اگر دبیر زیست بودم ؛
تاروپود ساختار عشق را با عقل و ایمان و محبت گره می زدم .
اگر دبیر ورزش بودم ؛
عشق را به جنبش در می آوردم
و همه را به تحرک جهت یافتن عشق وا می داشتم .
اگر اگر مشاور بودم ؛
به درد دل عاشق گوش می دادم و عشقش را می ستودم
اگر دبیر جغرافیا بودم ؛
نقشه ی عشق را بر اطلس جهان ترسیم می کردم
اگر دبیر تاریخ بودم ؛
سفرنامه ی عشق را جاودانه می کردم
اگر دفتر دار بودم ؛
عشق را در لابه لای پرونده های قدیمی جست و جو می کردم
و عشق را صحافی می کردم
و در دفتر اندیکاتور قلبم به ثبت می رساندم
اگر خدمت گزار بودم ؛
غبار فراموشی را از پرونده ی عشق های راستین پاک می کردم و
گل های عشق و محبت در حیاط مدرسه می کاشتم .
اگر دبیر پرورشی بودم ؛
با تمام وجود می خواندم :
خدایا به هرکه دوست داری بیاموز
عشق از زندگی کردن بهتر است
و به هرکه بیشتر دوست داری بچشان که ؛
دوست داشت از عشق برتر است .
واگر دانش آموز بودم با تمام وجودم به معلمم عشق می ورزیدم .
جاودانه باد عشق